|
وقتی یه چیزایی رو می بینی که در طول زندگیت حتی به مغزتم خطور نمی کرد ممکنه اتفاق بیفته...وقتی عزیز شدن ها و ذلیل شدن ها در هر اپسیلون ثانیه اتفاق میفته...وقتی مغزت هنگ کرد چه جوری ریستش می کنی؟ به امید ظهور!
...عباس به آب نگریست. در آب٬ حسین بود. موج ها در حرکتب خویش٬ حسین می نگاشتند. صدای موج٬ حسین بود. به خویش برگشت و در خویش جز حسین ندید و ...حسین تشنه بود! آب بنوش عباس! ساقی بنوش٬ گوارایت باد. بر گرفته از کتاب ماه در آب به امید ظهور!
کسی که دستانش رو به نور دراز است گرمای خورشید را حس می کند! نظر شما چیه؟ به امید ظهور!
سکوت همه چیز است... به امید ظهور!
کوه پرسید: زِ رود به اميد ظهور
چند روز بود كه حالم سر جاش نبود. فكر مي كردم حساسيته تا اين كه ديشب حالم بدتر شد. مي خواستم به مامانم بگم فردا نرم مدرسه اما گفتم صبر كنم بهتره . سر سفره مامانم يه تعارف زد كه مي خواي فردا نري مدرسه ؟ منم كه منتظر فرصت بودم گفتم آره! :دي بعد از چند دقيقه گفت : مطمئني نمي خواي بري مدرسه؟ گفتم آدم بايد رو حرفايي كه مي زنه فكر كنه. مطمئنم كه نمي خوام برم مدرسه! 2 تا :دي الانم تنها چيزي كه دلم براش مي سوزه رياضي خانم . الفِ كه از دست دادم. ولي خب مي شينم تكليفامو بروز مي كنم تا بالاخره بعد از دو هفته تلاش به مدرسه برسم! به اميد ظهور! پ.ن بي ربط: نوشتم كه وبلاگم خاك نخوره! پ.ن خيلي بي ربط: هدي دوست مامانت خيلي توپه ... عاشقشم! پ.ن بي ربط3 : تاحالا 3000 تومن از معلم المپياده جايزه گرفتم....هفته بعد واسم كتاب مياره!:دي
پنج شنبه حالم خيلي بد بود. قلبم تو سينه ام خيلي سنگيني مي كرد. اتفاقاتي كه شباي قبل اوفتاده بود عامل اين قضيه بود. اون قدر حالم بد بود كه حتي كشته شدن يه پليس جوون تو يه فيلم سينمايي فوق العاده مسخره ( قول ... نمي دونم ديدين يا نه!) ديوونه ام كرده بود. اولين باري بود كه معني "سنگين شدن قلبو" درك مي كردم! احساس مي كردم هر آن ممكنه سينه ام منفجر بشه...سخت نفس مي كشيدم... نمي دونم چرا اين جوري شدم. حتي با ديدن چشماي خيس يه بازيگر تو يه سريال بي اهميت بهم مي ريزم. نفس بالا نمياد. قلبم سنگين مي شه. خدايا خودت يه كاري كن. تويي كه مي توني.اگه بايد اين وضعيت ادامه پيدا كنه طاقتشو بده... به اميد ظهور
امروز يه چيزي شنيدم كه متعجبم كرد. اصلا ناراحت نشدم ولي هنوز از چيزي كه شنيدم هنگم! به اميد ظهور!
واي بچه ها ما شنبه بايد بريم مدرسه..! (جمله مسخره ايه چون تمام محصلين كشور شنبه ها مي رن مدرسه! ولي ما به عنوان اولين روز مي ريم و تازه دو زنگ اول رياضي داريم.) قراره جواب امتحانامونو بدن!:دي امروز عصري رفتيم پارك لاله. حال مامانم بد بود مي خواستيم حال و هواش عوض شه كه خدارو شكر شد. بعد از چند سال بابام و مخصوصا با مامانم بازي كردم. خيلي حال داد. بعد رفتيم بازارچه پارك لاله يه ذره چيز ميز بخوريم. جاي شما خالي خيلي چسبيد. وقت برگشت به مامانم گفتم : آخ جون فردا جمعه اس نمي ريم مدرسه. مامانم خندش گرفت و گفت بذار لااقل يه روز بري مدرسه بعد بگو. راست بنده خدا ضايع اس ولي خب من يكمي مي ترسم از امسال. خيلي خر خوني داره. نگرانم وسط سال ببرم! خيلي دلم مي خواد برم مدرسه هااااا ولي دلم نمي خواد دومو بخونم!:دي دعا كنين! به اميد ظهور!
غياث الدين جمشيد كاشاني وفات: 19 رمضان 832 هجري قمري ما كي هستيم؟ چي هستيم؟ اصلا بچه ها ما كجاي كاريم؟ يه پستي گذاشته بودم و توش گفته بودم كه از خدا دورم. انگار ولم كرده. هر وقت بخوام مي تونم ببينمش ولي نمي تونم به طرفش برم اونم نمياد پيشم! شرم دارم از ادامه اش! خدا منو ببخشه. حالم خوب نيست. نمي دونم چيم ،چه كارم؟! اصلا به من مي گن بنده؟؟؟ بنده ي خدا؟ اصلا لايق اين جايگاه هستم كه بخوام بنده اش باشم؟ ولي الله اون قدر بزرگه كه اجازه داده بنده اش باشم! بزرگاني مثل خواجه نصيرالدين و غياث الدين و خيلي هاي ديگه كه الان اسمشون يادم نيس اين همه سختي كشيدن ولي خم به ابرو نياوردن! اون وقت من، يه دختري كه تو ناز و نعمت بزرگ شده و غم اينه كه نمي تونه با دوستاش بره نمايشگاه، از دست خدا دلگيره! به چه حقي؟ چرا اين قدر ... ! غياث الدين بنده خدا بود و مريد مولا. اون قدر بنده و شاگرد خوبي بود كه در ظاهرم مثل مولا شهيد شد! اون بنده اس منم بنده ام. به اون مي گن شيعه ، به منم مي گن شيعه! رواست؟ هر كدوم از شما هارو كه ناراحت كردم ، به مولا قسمتون مي دم حلالم كنين! بچه ها خيلي به دعاتون نياز دارم!
|
About![]()
من مسلمانم. Archivesدی 1388آذر 1388 آبان 1388 مهر 1388 شهریور 1388 مرداد 1388 تیر 1388 خرداد 1388 اردیبهشت 1388 فروردین 1388 اسفند 1387 بهمن 1387 دی 1387 آذر 1387 آبان 1387 مهر 1387 شهریور 1387 مرداد 1387 تیر 1387 خرداد 1387 Links
بي پرده بگويم...!
سگ ولگرد |